خرید بک لینک
روز اول بی هوا قلب مرا دزدید و رفتروز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفتروز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشتدانه ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفتروز چارم دانه اش گل داد و او با زیرکیآن غزل را از لبم نه از نگاهم چید و رفتبا لباس قهوه ای آن روز فالم را گرفتخویش را در چشمهای بیقرارم دید و رفتفیل را هم این بلا ا

برچسب: دانه,دیوانگی,پاشید, نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 7:07

شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبر
خبری نیست، بپرس از غم دنیا چه خبر؟

خاطرم هست رقیبان پر از کینۀ من
همنشینان تو بودند، از آنها چه خبر؟

همه لبتشنه ، تو دریایی و من ماهی تنگ
از کنارآمدگان با لب دریا چه خبر؟

زاهدی دست به گیسوی رهای تو رساند
عاشقی گفت که از عالم بالا چه خبر؟

باز دیروز به من وعدۀ فردا دادی
آه پیمان شکن از وعدۀ فردا چه خبر؟

#سجاد_سامانی

برچسب: شادمان,گفتی,عاشق,تنها, نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 7:07

نمی رنجم اگر کاخ مرا ویرانه می خواهد
که راه عشق، آری طاقت مردانه می خواهد

کمی هم لطف باید گاه گاهی مرد عاشق را
پرنده در قفس هم باشد آب و دانه می خواهد !

چه حسن اتفاقی ! اشتراک ما پریشانی ست
که هم موی تو هم بغض من آری، شانه می خواهد

تحمل کردن هجر تو را یک استکان بس نیست
تسلی دادن این فاجعه میخانه می خواهد

اگر مقصود تو عشق است، پس آرام باش ای دل
چه فرقی می کند می خواهدم او یا نمی خواهد؟

#سجاد_رشیدی_پور

برچسب: مقصود,است,آرام, نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 7:07

به تعداد نفوسِ خَلق اگر سوی خدا راه استهمان قدر انتخاب راه دشوار است و دلخواه استقلندرها و درویشان و حق گویان و عیّاران!من از راهی خبر دارم که ذکرش قل هو الله استندارم آرزویی جز مقام عشق ورزیدنکه از دل آخرین حبّی که بیرون می شود، جاه استخدایا عشق ما را می کشد یا زنده می سازد؟هوای وصل، هر دم چون نفس،

برچسب: آخرین,حبّی,بیرون,شود, نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 7:07

باید که به حال من دیوانه بگریند
از دست تو دیوانه شدن خنده ندارد

دل باختن و سوختن و شعر سرودن
این کار که من میکنم آینده ندارد...

باد آمد و من خاطرم از زلف تو جمع است
معشوقه ی من زلف پراکنده ندارد!

#سعید_پورطهماسبی

برچسب: میکنم,آینده,ندارد, نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 7:07

از نظر من؛بزدل ترین مرد کسیه که عشقو توی یه زن پیدا کنه، بیدارش کنه، ولی نخواد کنارش باشهنخواد دل بده به دلتنگیاشنخواد شونه بشه واسه درداشنخواد بمونه پای عشق و عاشقی کردناشیادت باشه یه مرد هرگز پا پس نمیکشهمشکلات هست، درد هست، این روزا چیزی که زیاده، مشکلاته!اما تا روی دل عزیزترین فرد زندگیت غیرت ند

برچسب: جانانه,عشقیم,هنوز, نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 7:07

ما گنهکاریم، آری، جرم ما هم عاشقی استآری، اما آن که آدم هست و عاشق نیست، کیست؟زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن استدم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده استبر لب بی خنده باید جای خندیدن گریستزندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم استآن که عاشق نیست، هم اینجا

برچسب: خنده,باید,خندیدن,گریست, نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 7:07

من که کاری به کار کسی نداشتم !انتهای خیابان پاییـزنشسته بودمشعرم را مینوشتماز راه که رسیدی ..اصلا مشخص بودبا قصد و غرض آمدهایحالا خوب شد؟عاشقت شدم …راحت شدی …؟ چیز زیادی از او نمیخواستمگفتم همین قدر بمان که یک خاطره ی کوچک بسازیم،بعد برو...عجله داشت انگار!ساعتش را نگاهی کرد و گفت...خب،بگو خاطره ا

برچسب: خاطره,میدهد,برای, نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 7:07

آدم هیچوقت نمی تونه اونی رو که اولین بار دوسش داشته، اونی رو که اولین بار مث نفس شده براش فراموش کنهولی دیگه برات نفس نمیشه، عشق نمیشه.یه زخم کهنه میشه که هیچوقت فراموش نمیشهفقط کنار میایفقط قانع می کنی خودت روفقط لبخند دردناکی می زنی و از خدا می خوای کنار بیایاصلا فراموش کردن معنی نمیده، چی رو فرام

برچسب: عالم,برزخ,گویند,همین, نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 7:07

صفحه بندی